گام شصت و دوم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

تفكر ناب چيست و چه اصولي دارد ؟

عرصه كنوني كسب و كار ، تصويري جديد از سازمان ارائه مي‌كند كه با اين نگرش جديد ،سازمان مجموعه‌اي از فرايندهايي است كه هدف آنها ايجاد ارزش براي مشتريست ومستلزم ايجاد ارزش براي مشتري ، آفرينش ارزش در خود سازمان است . برنامه سازماني كهمي خواهد رويكرد فوق را دنبال كند در وهله اول ورود به حوزه سيگماهاست و در مرحلهبعد طي مراحل بهبود تا رسيدن به سطح شش‌سيگما(Six Sigma) يعني 3.4 خطا در يكميليون فرصت مي‌باشد . مفهوم بنيادي تفكر ناب ، در ريشه‌کن كردن اتلاف و آفرينشارزش در سازمان نهفته است . تفکر ناب نگرشي است برای افزايش بهره‌وري و ارزش‌آفريني مستمر و حداقل کردن هزينه‌ها و اتلافات ؛ به اين ترتيب مي‌توان دروازه ورودبه سرزمين سيگماها را رفع عيوب ، اتلافات و خطاهاي مشهود از طريق روشهاي سريع ،نظير مفاهيم و تكنيكهاي تفكر ناب(Lean Thinking)  دانست ؛ چرا كه براي افزايش نرخسيگما نياز است افزايش نمايي در كاهش عيوب و اتلافات بوجود آيد .

تفكر ناب را مي‌توان در پنج اصل خلاصه نمود ؛ بادرك دقيق اين اصول و سپس با تلاش براي گره زدن آنها به يكديگر ، مي‌توان ضمنبكارگيري كامل شيوه‌ها و فنون ناب به راهكاري پايدار در ناب‌سازي سازمان و فرايندهايآن دست يافت . اين پنج اصل عبارتند از: 1- تعيين دقيق ارزش هر محصول معين(Value).

2- شناسايي جريان ارزش محصول(Value Stream).

3- ايجاد حركت بدونوقفه در اين ارزش(Flow).

4- امكان دادن به مشتري تا بتواند اين ارزش را ازتوليد كننده بيرون بكشد (Pull ) .

5- تعقيب كمال (Perfection).

 

اصلاول - تعيين ارزش (Value)

نقطه شروع اساسي تفكر ناب ، ارزش است . اين تنهامصرف كننده نهايي است كه مي‌تواند ارزش را تعريف كند و ارزش ، تنها هنگامي دارايمعنا و مفهوم است كه در چهارچوب يك محصول معين بيان شود ، محصولي كه نيازهاي مصرف‌كننده خود را با قيمتي معين و در زماني معين برآورده سازد . توجه داشته باشيم كهاين توليدكننده است كه ارزش را مي‌آفريند .

در اين اصل دو موضوع بايستي موردتوجه قرار گيرد ؛ يكي محصولات معيني است كه توليدكننده منتظر است تا مصرف‌كنندگانمعيني ، در ازاي قيمت معيني آنها را خريداري كنند تا سبب چرخش كسب و كار شركت باشدو ديگري نحوه اصلاح عمليات توليد و كيفيت تحويل اين محصولات است به گونه‌اي كه بطورپيوسته از هزينه‌هاي اصلي آنها كاسته شود . از اين رو ، تفكر ناب بايد با تلاشيآگاهانه آغاز شود براي تعريف دقيق ارزش در چهارچوب محصولاتي معين كه واجد قابليتهاي معيني هستند و در ازاي بهايي معين ارائه مي‌شوند كه حاصل برقراري گفتگو بامشتريان معين است .

بنگاههاي اقتصادي ناب پيوسته بايد همراه با گروه‌هاي محصولخود ، به بازنگري مستمر ارزش بپردازند و همواره از خود بپرسند كه آيا بهترين تعريف رابراي آن يافته‌اند ؟ ضرورت بسيار دارد كه توليد كنندگان به تعريف مجدد ارزشبپردازند چرا كه اين امر كليد دستيابي به خريداران بيشتر است و توانايي يافتنخريداران بيشتر و فروش سريعتر ، اهميت بسياري براي موفقيت در تفكر ناب دارد . سازمانهاي ناب در اين صورت ، خواهند توانست مقادير قابل توجهي از منابع و ذخايرخود را آزاد كنند .

عنصر نهايي در تعريف ارزش ، هزينه هدف است . وقتي محصولتعريف مي‌شود ، مهمترين وظيفه در امر تعيين ارزش ، آن است كه بر اساس مقدار منابع ونيروي موردنياز براي ساخت محصولي كه واجد مشخصات و قابليتهاي معيني است هزينههدف تعيين شود ، بشرط آنكه اتلاف(Muda) مشهود و موجود در فرايندحذف شده باشد .

بنگاههاي اقتصادي ناب مجموعه قيمتها و مشخصه‌هايي را كه توسطشركتهاي معمول و متعارف به خريداران پيشنهاد مي‌شود ، بررسي مي‌كنند و سپس مي‌پرسند از طريق كاربرد شيوه‌هاي ناب ، چه مقدار از هزينه‌ها قابل كاهش است و آنها درواقع مي‌پرسند كه هزينه بدون موداي (Muda Free Cost) اين محصول ، وقتي كه گامهايغيرضروري حذف شوند و ارزش به حركت درآيد ، چقدر خواهد بود ؟ چنين هزينه هدفي بهطور قطع ، بسيار پايينتر از هزينه‌هايي است كه رقبا متحمل مي‌شوند . كوتاه سخناينكه تعيين درست ارزش ، نخستين گام در راستاي تفكر ناب است و راهي كه به تهيه كالايا خدمات اشتباه مي‌انجامد همانا اتلاف (Muda) است .

 

اصل دوم - شناساييجريان ارزش  (Value Stream)

جريان ارزش مجموعه‌ايي است از كليه اعمال ضروريبراي يك محصول معين ، اين موضوع شامل همه فرايندهاي توليد محصولات و خدمات يعني ازانگاره تا ورود محصول و خدمات به بازار را دربر مي‌گيرد . شناسايي كل جريان ارزشبراي هر محصول معين و گاهي براي خانواده هر محصول گام بعدي تفكر ناب است . به اينطريق وجود حجم بسيار زياد اتلاف (Muda) در سازمان برملا مي گردد .

نقشه جريانارزش همه اعمال لازم براي طراحي ، سفارش و ساخت يك محصول معين را شناسايي مي كند، تجزيه‌وتحليل جريان ارزش ، نشان مي‌دهد كه در طول جريان ارزش سه نوع فعاليت صورتمي‌گيرد :

1- فعاليتهايي كه معلوم مي‌شود آشكارا ارزش‌آفرينند .

 2- فعاليتهايي كه معلوم مي‌شود ارزش‌آفرين نيستند ولي بدليل دانش فني موجود و داراييهايتوليدي ، اجتناب ناپذيرند . (موداي نوع اول)

3- فعاليتهاي اضافي بسياري كهمعلوم مي‌شود هيچ ارزشي نمي‌آفرينند و بي‌درنگ قابل حذف هستند . (موداي نوع دوم)

توجه داشته باشيم پس از تفكيك فعاليتهاي سازمان به سه دسته فوق ، موداهاينوع دوم بي‌درنگ مي‌توانند حذف شوند و راه براي رفتن به سوي رفع فعاليتهايباقيمانده‌اي (موداي نوع اول) كه ارزش‌آفرين نيستند هموار خواهد شد.

 

اصل سوم - ايجاد حركت بدون وقفه در اين ارزش  (Flow)

هنگامي كه ارزش بهطور دقيق تعيين مي‌شود و بنگاه اقتصادي ناب جريان ارزش يك محصول معين را نقشه‌برداري كرده و گامهاي پر اتلاف حذف مي‌شوند ، آنگاه نوبت گام بعدي تفكر ناب فرا مي‌رسد كه همانا به حركت درآوردن گامهاي ارزش‌آفرين است . حركت (Flow)  عبارتستاز انجام وظايف بطور پيش رونده در طول جريان ارزش به گونه‌اي كه يك محصول بدون توقف، بدون ضايعات و بدون پس‌روي ، از طراحي به بازار ، از سفارش به تحويل و از موادخام به دست خريدار برسد . براي دستيابي به اين منظور ، وقتي ارزش تعريف شد و كلجريان ارزش مشخص شد ، نخستين گام ، توجه بر يك هدف واقعي است ؛ يعني تمركز بر يك طرحمعين ، يك سفارش معين ، خود محصول و پيش چشم داشتن آن از آغاز تا پايان . گام دومناديده گرفتن مرزهاي سنتي مشاغل ، مسيرهاي شغلي ، كاركردها و شركتهاست تا بنگاهاقتصادي ناب شكل گيرد ، پديده اي كه مي‌تواند همه موانع موجود بر سر راه حركتپيوسته محصول معين را از ميان بردارد . سومين گام ، بازانديشي وظايف معين و ابزارآلات است ، به اين منظور كه هرگونه پس‌روي و وقفه از بين برود و طراحي ، سفارش وتوليد يك محصول معين بتواند پيوسته پيش برود .

بطور خلاصه شيوه به حركت درآوردنارزش عبارتند از:

1- عطف توجه به يك هدف واقعي ، يعني تمركز بر يك طرح معين يايك سفارش معين و يا خود محصول و تحت‌نظر گرفتن آن از آغاز تا پايان .

2- ناديدهگرفتن مرزهاي سنتي مشاغل ، مسيرهاي شغلي ، كاركردها و سازمان‌ها تا يك سازمانناب پديد آيد.

3- بازانديشي وظايف كاري به اين منظور كه موداها (Muda) حذفشوند .

اين سه مرحله بايد همزمان انجام شوند ؛ اين اصل تمامي ساختارها يافعاليتهايي كه موجب مودا (Muda) در جريان توليد مي‏شوند و زمان انتظار ساخت راافزايش مي‏دهند، شناسايي و حذف مي‏کند .

 

اصل چهارم - ايجاد سيستم كششي (Pull)

امكان دادن به مشتري تابتواند اين ارزش را از توليدكننده بيرون بكشد ؛ بيرون كشيدن  (Pull)  به معناي آناست كه هيچ شركتي در بالاي جريان ، كالا يا خدماتي را توليد نكند مگر آنكه مشتريپايين جريان ، آنرا خواسته باشد . بهترين راه براي درك منطق بيرون كشيدن آن است كه ابتدا به‌ سراغ يك مشتري واقعي برويم كه يك محصول واقعي مي‌خواهد ، سپس بهعقب بازگرديم و همه گامهايي كه بايد برداشته شود تا محصول مورد نظر به دست مشتريبرسد را مورد بررسي قرار دهيم . اين سيستم در تقابل با بيرون راندن  (Push)  قرار

/ 1 نظر / 15 بازدید
ريحانه